تبليغاتX
بیان
چهارشنبه 10 اسفند1390
بسمه تعالی

دوستان عزیز و بزرگوارم سلام

اول از همه میدانم که اکثرتان بابت تاخیر چندین ماهه ام در بروز رسانی وبلاگ ناراحت و احتمالا از دستم عصبانی هستید، پس قبل از هر کلامی معذرت خواهی می کنم و خواهشمندم که وضعیت شش ماهه گذشته حقیر را بابت آماده کردن رساله ام و دفاع از آن و مشغولیت های اطراف آن درک کرده و به بزرگواری خودتان ببخشید. ضمنا از همه دوستانی که در این مدت این کلبه خالی را بی چراغ نگذاشته و هر از گاهی یادی از ما نموده اند ممنون و متشکرم و در پاسخ همه محبتهایشان فقط میتوانم از خداوند برایشان آرزوی توفیق و عاقبت بخیری نمایم.

خدا میداند که چقدر حرف و مطلب از تحولات جهانی گرفته تا اتفاقات وطنی برای نوشتن در این ایام داشتم که با فوت شدن وقتشان چقدر عذاب کشیدم که نتوانستم -بدلیل مذکور- مطلبی در این صفحه بنویسم؛ علی ایحال ان شاالله که از این پس بتوانم با توفیق الهی بنویسم.

به فراخور این ایام بر خودم واجب میدانم که از همه دوستان و عزیزان و بزرگواران درخواست نموده و به سهم خود از عزیزان دعوت نمایم که در این انتخابات ۱۲ اسفند برای انتخاب نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی دوره نهم حتما شرکت کرده و علاوه بر کمک به انتخاب افراد صالح تر و مناسب تر برای این مسئولیت، میزان مشارکت مردمی مان را هم در این رخداد عظیم بالا و بالاتر ببرند که ان شاالله یک فتح خیبر دیگر نصیبمان بشود.

یا علی


پ.ن:

آخ که وقتی کلمه خیبر یادم آمد چقدر دلم خواست که درباره سخنرانی شاهکار آقا درباره وضعیت بدر و خیبر بنویسم. عیبی ندارد این مطلب باشد طلبتان ان شاالله.

ضمنا ایام سالگرد عملیاتهای بدر و خیبر و عروج سرداران نام آور نزدیک شده، از همه دوستانی که عازم دیار عشق -سرزمین های دفاع مقدس اند- التماس دعا داریم.

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
سه شنبه 8 شهریور1390
بسمه تعالی

فرارسیدن عید سعید فطر، عید اخذ مدرک قبولی بندگی درگاه الهی بر همه شما عزیزان مبارک باد و امیدوارم تا عید فطر بعدی همه مان خود را در محضر الهی ببینیم و با انجام معصیت، سرافکنده همه آنهایی که ما را شفاعت کرده اند و بالاتر از همه سرافکنده خالق توبه پذیر نباشیم.

با قاطعیت فراوان میتوان گفت انقلابهای منطقه انقلابهای ضد امپریالیستی بوده اند و انگیزه خیزش های اجتماعی، احیای عزت اسلامی مردمان منطقه می باشد و این امر علاوه بر مشهود بودن در شعارها و خط سیر حرکتهایشان، در اعترافهای گوناگون رسانه ها و دولتمردان قطب سکولاریستی لیبرالیسم مشهود و عیان است. اما آنچه که حائز اهمیت است و نیز قابل تامل، تلاش غیر قابل انکار دشمن شکست خورده برای ساختن یک پیروزی از داخل خاکسترهای شکست است و یا حداقل تقلیل آثار شکست و یا جبران بخشی از آن. اولین اقدام در این راستا تطهیر چهره خود بعنوان جریان مدعی دموکراسی! است به این معنا که همه دیکتاتورهای منطقه بدلیل عدم اتکا به مردم خود و نیز فرهنگ و دین و آیین خویش لاجرم باید طوق بندگی آنان را به گردن می انداختند و چنین کرده بودند و این باعث تسلط کامل غرب بر تصمیمات سران منطقه شده بود. در چنین شرایطی که هنوز خیزشی از ناحیه مردم منطقه مشاهده نمی شد نه تنها حقوق بشر و دموکراسی خدشه دار نشده بود! که بلکه بهترین مدعیان صلح و مدارا همین دیکتاتورهای مستبد و خودکامه بودند!! اما به محض بازشدن سر خشم مستضعفین، مدعیان دموکراسی پیدایشان شد و چه زود نوکرانشان را فراموش کردند و چه راحت آنها را به مسلخ فرستادند و چه عبرت آموز است پند خداوند در تاریخ ملل و حکام آنها.

گام دیگر غرب تلاش برای تغییر اهداف و شعارها به سمت مطلوب لیبرال دموکراسی است.

 گام بعدی تلاش برای رهبر سازی برای انقلابهای منطقه است و این ناشی از نقطه ضعف بزرگ این انقلابها یعنی فقدان رهبری واحد است.

اما نکته مورد نظر نگارنده در این سطور، تمرکز روی موضوعی اساسی است و آن متزلزل شدن جایگاه رژیم صهیونیستی در سایه این انقلابهای اسلامی بوده است؛ به نحوی که ما شاهد نگرانی جدی غرب از نتیجه این حرکتها هستیم و البته این خود یکی از شواهد دال بر غافلگیری غرب در انقلابهای منطقه می باشد. اما بحث اصلی اینجاست که نظام سلطه با مشاهده از دست دادن نوکری مقتدر و پشتیبانی محکم چون مبارک در مصر بایستی تلاش می کرد که بخشی از آب رفته را به جوی بازگرداند و این امر را از داخل و در لوای همین انقلابها برنامه ریزی نمود و آن کشاندن تصنعی این حرکتها به سوریه بود جایی که محکم ترین خط پشتیبانی مقاومت در منطقه طی ۳۰ سال گذشته بوده و اساسی ترین محور اتصال مقاومت می باشد. همین مقدار در این مجال کافی می نماید. ان شاالله اگر عمری بود در بخش دیگری به کنکاش موضوع مذکور می پردازیم و درباره بحث دموکراسی در سوریه و یا جایگاه خاندان اسد و نیز بحث نفت در لیبی و یا شیعیان بحرین و نیز قبایل یمن و ساختار قبایلی لیبی و یمن و تفاوتهای آنها خواهم پرداخت. خواهشمندم اگر علاقمند باشید در این بحث مشارکت کنید یا بصورت پیام و یا بصورت متن و دست نوشته ما را بهره مند نمایید.

یا علی 


انقلابهای منطقه(1)

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
دوشنبه 24 مرداد1390

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان عزیز

مطلب زیر را دوست و برادر عزیزم آقای مهندس فرشاد سلیمانی برایم ارسال کرده که با مسئولیت خود ایشان و با کمال افتخار در اینجا نشر میدهم. با تشکر فراوان از این برادر ارجمندم.

"صدا و سیما در ایران در حکم دانشگاه است. این لقب از سوی امام خمینی، معمار کبیر انقلاب اسلامی به صدا و سیما اعطا شد. در حقیقت صدا و سیما جمهوری اسلامی بایستی علمدار فرهنگ و سیاست جمهوری اسلامی در عرصه جهانی باشد.

صهیونیسم ستیزی از جمله مهمترین مفاهیم درونی انقلاب اسلامی بوده و هست. صدا و سیما ضمن عمل در راستای صهیونیسم ستیزی بایستی به تفسیر و تحلیل علل صهیونیسم ستیزی انقلاب اسلامی پرداخته و از هیچ عملی در جهت تضعیف صهیونیسم کوتاهی نکند.

این مقدمه کوتاه از آن جهت عنوان شد تا به یکی از تعجب انگیزترین اقدامات صدا و سیما در راستای حمایت از صهیونیسم بپردازیم! متاسفانه در هفته گذشته شاهد پخش فیلم Defiance از شبکه چهار بودیم. فیلم نافرمانی که از سوی پخش شبکه چهار مبارزان جنگل! نام گرفته بود، حکایت مصائب یهودیانی است که از دست نازیها در جنگ جهانی دوم برای نجات جان خود به جنگل گریخته و با آنها مقابله می کنند.

یهودیان به صورت دسته جمعی به دست آلمانها قتل عام شده اند، عده ای که باقی مانده اند به فرماندهی الکساندر بلیسکی در جنگل های بلاروس گرد هم می آیند و مردم بدون سرزمین در سرزمینی جدید تشکیل یک تمدن می دهند! آنها به دامپروری و کشاورزی مشغول می شوند و با همت خود جامعه ای را بدون نیاز به شهرهای سابقشان بنا می کنند. آنها ازدواج و زاد و ولد می کنند و جامعه شان رو به کثرت می گذارد. در جای جای فیلم، شاهد انتقام کشی این یهودیان از کسانی هستیم که به نحوی در لو رفتنشان نقش داشتند. آنها با نفرت تمام خانواده کسانی که در آوارگی شان نقش داشتند به قتل می رسانند، اما بیننده ضمن همزاد پنداری با آنها، به یهودیان حق می دهد که اینگونه بر علیه دشمنانشان بجنگند.

الکساندر بلیسکی پس از جنگ جهانی دوم و با تشکیل رژیم منحوس اسرائیل به آنجا نقل مکان کرد و از مدافعان سرسخت دروغ بزرگی به نام هولوکاست شد.  او بعدها به آمریکا مهاجرت نموده اما هیچ گاه از حمایت از اسرائیل و افسانه های دروغینش دست برنداشت.

فیلم نافرمانی (Defiance) از جمله فیلم هایی است که در تایید افسانه هلوکاست به نمایش در آمدند و البته در زندگینامه الکساندر بلیسکی در ویکی پدیا، از کار او به عنوان بزگترین ماموریت در زمان هلوکاست نام برده شد. (اینجا را ببینید)

اما بسیار جای تعجب است که چنین فیلمی با این مضامین از سوی سیمای جمهوری اسلامی پخش شده و بدون هیچ گونه نقد و تحلیلی در اختیار مخاطب بی دفاع قرار می گیرد. شاید اگر مخاطبین اسرائیلی از شبکه های تلویزیونی خود، فیلمی در تایید سیاست های جمهوری اسلامی می دیدند جلوی ساختمان آن شبکه جمع می شدند و خواستار محاکمه خائنین یا غافلین می شدند! اما در ایران نه تنها این فیلم پخش می شود بلکه مورد اعتراض هیچ نهاد انقلابی نیز قرار نمی گیرد.

امیدواریم با نظارت هر چه بیشتر دیگر شاهد چنین اقدامات سخیفی نباشیم و البته بایستی در مورد پخش این فیلم نیز از مسئولین پخش، بازخواست شده و آنها مواخذه گردند."

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
چهارشنبه 29 تیر1390
دوستان عزیز

با سلام

میلاد منجی عالم بشریت و یگانه چراغ فروزان امامت و ولایت حضرت امام زمان (عج) را به شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض میکنم و از خداوند متعال ظهورش را به لطف و کرمش طلب میکنم.

چند وقت پیش صبح هنگام وارد آزمایشگاه شدم مثل همیشه کسی را ندیدم با این تفاوت که همیشه من زودتر از همه می آمدم ولی امروز من خودم دیر کرده بودم چون سری به بانک زده بودم. تعجب کردم که چه خبر است و دانشجویان کجا هستند؟! بعد از گذشت دقایقی همه با هم آمدند و در اوج ناباوری تولدم را تبریک گفتند. جای شما خالی کلی هم خرت و پرت خریده بودند. حالا حتما میپرسید که چرا ناباوری؟ باید عرض کنم که این اتفاق آنهم در ژاپن که روابط نه چندان گرمی با هم دارند واقعا هم باورنکردنی است. علی الخصوص که فهمیدن و بخاطر سپردن تاریخ تولد کسی که هموطن نیست هم تعجب را بیشتر می کند. از آن جالبتر که به خودشان زحمت داده بودند و برای اینکه من بتوانم از هدایای خوردنیشان استفاده بکنم ساعتها تحقیق کرده و تنقلات حلال را برایم پیدا کرده بودند. دستشان درد نکند اما این اصل ماجرا نیست این بهانه ایست برای اینکه مطلبی را بنویسم. آنروز با خود اندیشیدم که چه دوران شیرینی را در کودکی سپری کردیم و چه ایام خوشی را در دوران شباب و جوانی گذراندیم، با خود فکر میکردم که همیشه آرزو داشتم بزرگ بشوم، زمانی به بچه مدرسه ای ها نگاه میکردم و حسرت می خوردم که کاش من هم بزرگ می شدم؛ یادم هست وقتی به اول ابتدائی می رفتم احساس غرور بزرگ شدن داشتم. به خاطر دارم که با خود می گفتم این کلاس پنجمی ها چقدر بزرگ اند، گمان میکردم که هرکس به کلاس پنجم برسد بزرگ شده است! بعدها این ولع بزرگ شدن ادامه داشت وقتی وارد دبیرستان شدم می گفتم که کنکور چه هیولای وحشتناکی است بعد می گفتم خوب بزرگ شدن این ها را هم دارد! و یا با خود فکر می کردم هرکسی ۲۰ ساله بشود یعنی دیگر کار تمام است و او بزرگ شد! و دیگر آخر بزرگ شدن را ۲۰ سالگی میدانستم. اکنون به خود آمده ام و می بینم که وارد دهه چهارم عمرم شده ام. آه خدای من باور نکردنی است! یعنی چه! چه زود! من هنوز گمان میکنم که کودکی هستم که در محضرت مشق بندگی می کند و هنوز وقت حساب و کتاب جدی نرسیده است! خدای من سه دهه گذشت و فقط تو میدانی که چقدر دیگر زنده هستم و در این "جسر الاخره" در حال گذار خواهم بود. خدایا گمان میکنم به همین سرعت که به اینجا رساندی ام باز به همین سرعت پیش خواهی برد و روزی خواهم دید که جوانی رفت و میانسالی گذشت و به پیری رسیده ام و آنموقع است که واحسرتا بر عمر و بر جوانی خواهم کرد و پشیمان از دست دادن لحظه لحظه زندگی خواهم بود و آنوقت است که دقایقی را که از دست داده ام، از جلو چشمانم عبور خواهند کرد و حسرت لحظاتی را که در آرامش خواب خرگوشی گذرانده ام خواهم خورد و لب در فراق ساعات گرانقیمت از دست رفته خواهم گزید. خدایا چه زود دیر می شود و چه سربلند است کسی که در محضرت در لحظه های آخر عمر و در زمان تحمل سکرات موت، آرام و بی دغدغه و راضی باشد از آنچه کرده است. هرچند شنیده ام که مومنان در بهشت نیز حسرت اینکه چرا بیشتر و بیشتر به تو نزدیک نشده اند را خواهند کشید.

لحظه ها را دریابیم و عمر را هدر ندهیم و فرابگیریم و یادبدهیم و برای حرکت به سوی او تعاون کنیم.

یا علی

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
پنجشنبه 9 تیر1390
بسمه تعالی

با سلام

عید بزرگ و فرخنده مبعث پیامبر رحمت و منادی انسانیت حضرت محمد مصطفی(ص) را به محضر امام عصر(عج) و خدمت همه شما دوستان عزیز تبریک عرض میکنم و سر به سجره شکر میگذاریم و خدا را برای این بعثت عظیم و منت بزرگ شاکریم.

امروز خبر بسیار بسیار جالبی را در آسوشیتدپرس دیدم که حیف ام آمد که شما را از این موضوع بی خبر بگذارم.

ما مسلمانان اعتقاد داریم که تورات دچار تحریف های شدید شده و این تورات عین همان کتاب مقدسی نیست که خداوند به حضرت موسی (ع) نازل فرمودند و نیز در مورد انجیل های در دسترس فعلی نیز همین اعتقاد را داریم. خبری که برای من جالب بود اعتراف غربی ها به این موضوع در قالب یک مقاله بوده است(اینجا) که آنها با استفاده از نرم افزاری بسیار پیشرفته متوجه اختلافات فاحشی در متن کتب مقدس موجود شان شده اند که نشانگر یکی نبودن نویسنده آن است. این تحقیق نشان داده است که ادبیات و لحن واستدلالات و حتی استفاده از نام ها من جمله نام خداوند در این کتاب رویه یکسانی نداشته و کاملا متفاوت بودن منشا کلام در بخش های مختلف کتاب مشهود است و دستبرد در کتاب مقدس شان را اثبات می کند. در نهایت هم گفته اند که ما علت این تناقض ها را نمی دانیم.

سوای این اعتراف و علتها و ریشه های آن که فی الحال برای من اهمیت ندارد، به محض خواندن خبر فوق یاد آیاتی از قرآن افتادم که خداوند متعال ما را به تدبر در قرآن فرا می خواند و می فرماید که شما محال است که در قرآن تناقضی را مشاهده نمایید و همه قرآن دارای یک رویه و بدون کوچکترین ناهماهنگی و تناقضی می باشد و اگر از جانب حق تعالی نبود شما هر آینه در او تناقض و خلاف می دیدید. (عین ترجمه آیات نیست بلکه مفهومشان را نوشتم). به این آیه شریفه توجه کنید:

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿۸۲﴾ سوره مبارکه نسا 

سبحان الله

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
چهارشنبه 1 تیر1390

بسم الله الرحمن الرحیم

چه شباهت عجیبی است بین نسبی انگاری اخلاق با مطلق انگاری لیبرال دموکراسی !

از گذشته های دور اخلاق عملی در جوامع بشری با گذاره هایی که در اخلاق نظری، مطلق و بعنوان ارزشهای لایتغیر در نظر گرفته می شده اند جزو عناصر تعیین کننده رفتارها و هنجار های اجتماعی و فردی تلقی می شده است. ادیان بعنوان بزرگترین مبلغین اخلاق مداری، جوامعی مترقی که در آنها کرامت انسانی محترم شمرده شده را پدید آورده اند و پر واضح است که رعایت اصول اخلاقی چه دستاوردهای شگرفی در سعادت و تعالی بنی بشرداشته و دارد و همه آنچه که بشر در طول قرن های مسلسل در راستای تمدن سازی در راه تعالی و سعادتش تلاش نموده است در جهت عمل به این ارزشهای مطلق بوده است که می توان آن را بعنوان نمادِ بخشی از حیات متعالی غیر حیوانی برشمرد. اما چه شد که در جامعه اروپای در سده های گذشته زمزمه های نسبی بودن اخلاق آغاز شد؛ نگارنده در این سطور قصد واکاوی ریشه های آن را ندارد بلکه اشاره ای گذرا نموده و به اصل بحث خواهم پرداخت. میل انسان به لذت بردن بی نهایت که ریشه در خصوصیات درونی او دارد یکی از عمده ترین گرایشهایی است که عامل و انگیزه رفتارهای خارج از کنترل او میشود(1) و در این راستا طبق آموزه های دینی ما وسوسه شیطان در تهییج کردن آن گرایش درونی به سمت درنوردیدن مرزهای هنجارهای اخلاقی موثر است لذا این نفس سرکش بشری که لازمه اختیار اوست(2)، تنها از طریق نگاهی به نام اخلاق کنترل پذیر است و البته که آن نیز به پشتوانه ایدئولوژی و یک جهان بینی توحیدی قوام می یابد و در ذهن بشر ریشه دوانده و کنترل از درون را بدون دخالت بیرونی میسر می نماید. پر واضح است که نظام حاکم بر جامعه، وظیفهِ یاری رساندن به انسان برای حرکت به سمت تعالی و بارور نمودن آن گوهر ذاتی اش یعنی آدمیت را دارد و در این راستا بایستی هرگونه عامل تقویت کننده تقوی را در سطح جامعه پر رنگ نماید و عوامل هرزگی را بر طرف کند و این یکی از دلایل لزومِ داشتن نظام های توحیدی و اجتناب از طواغیت می تواند باشد. البته در این راستا همچنین یاری رساندن فرد به جامعه برای حرکت در جهت این کنترل نیز یکی از وظایف است که اسلام در این حوزه از ابزارهای بسیار قوی ای از قبیل امر به معروف و نهی از منکر بهره جسته است. حال به راحتی می شود دریافت که نسبی انگاری اخلاق یعنی یافتن راهی برای توجیه اباحه گری و بی بند و باری! یعنی حرکت به سمت برداشتن مرزهای حیا و عفت در روابط فردی و روابط اجتماعی! به دیگر سخن یعنی ورود به عرصه تاخت و تاز هوای نفس و جولان آن بر رفتارهای فرد. حال باید دید این چه سیستمی است که چنین نگاهی را می پسندد؟ و آیا این سیستم مولفه های دیگری علاوه بر ورود به حوزه اخلاق دارد؟ به نظر می رسد که چنین باشد، یعنی این سیستم بایستی برای چیدن پازل شیطانی اش بتواند سایر ابزارها را نیز تعریف نموده و نهادینه نماید و این یک سلسله جهان بینی و ایدئولوژی مختص به آن قطب فکری را می طلبد. آری حالا دیگر صحبت از یک نظام فکری اشتباه است و نه صرفا یک مجموعه ای از غلط های رفتاری؛ آری ما با یک نظام فرهنگی، فکری، عقیدتی، سیاسی فاسد مواجه ایم که با یک آرایش زیبا و دلفریب جلوه نمایی می کند و در هر حوزه ای تکه ای از این پازل را چیده است که با تکمیل آن، دیگر اداره عالم بر مبنای پروتکل الهی و به سمت تعالی بشر نخواهد بود و جهان به صورت تدریجی از مبدا زیبایی و حیات طیبه به سمت ظلمات شیطانی حرکت خواهد نمود. آری ریشه این همه تفاوت در دیدگاهها در تعریف مبنایی ای نهفته است که بشر را محور نموده و از یک خدامحوری به امانیسم می کشاند؛ در این دیدگاه، حال دیگر بشر، محور است و طبیعی است که خواست محور، خواست نهایی است و چون محور تغییر یافته است اکنون همه خواست ها و نیز قوانین و حقوق و تکالیف تغییر خواهد نمود و چه کسی دیگر میتواند سخن از ارزشهای الهی بزند. بر خلاف تصور برخی ها که این نظام امانیستی را دارای نگاه لیبرال به مقوله عقیده می پندارند نگارنده معتقد است که چنین نبوده و آنها نیز دارای ارزشهای لایتغیری هستند که از آن به شدت دفاع می کنند هرچند به ظاهر نگاهی آلوده به هرمنوتیک را برای ما تبلیغ می کنند؛ بعنوان مثال آنها که اخلاق را یک امر نسبی کرده اند دموکراسی را مطلق انگاریده اند و در مورد نگاه بومی به دموکراسی کاملا اخم نموده و موضع می گیرند. مثال دیگر را در حوزه خود اخلاق می شود آورد که در جامعه ای که تبلیغ به ظاهر آزادی (3) و یا رعایت حریم های فردی انجام می شود، زنان از داشتن عقیده شخصی خود مثلا در حوزه حجاب محروم اند و در جامعه ای که ادعای آزادی دارد، زن در پوشاندن بدن خود آزاد نیست؛ این امر چیزی نیست جز ممنوعیت پاک بودن! این چیزی نیست جز تحدید نمادهای کنترل نفس و مهار شیطان؛ به دیگر سخن در دیدگاه غربی جامعه آزاد است تا به هرج و مرج فرهنگی بیافتد ولی اصلا! آزاد نیست که به سمت خدا حرکت کند؛ پس در آن نظام اندیشه ایِ مبتنی بر امانیسم شما آزادید تا به سمت شیطان بروید! به دیگر سخن جوامع مدعی لیبرال دموکراسی هم دارای خطوط قرمز و ارزشهایی هستند که به شدت و با تمام قوا از آنها محافظت کرده و آنها را صادر می کنند منتها ارزشهای آنان غیر الهی و در نقطه مقابل سعادت دوجهانی بشر است. حال این مائیم و حرکت بر مدار جهان بینی خودمان و دفاع از ایدئولوژی نابمان و حمله به مبانی فکری منحط غربی.

نگارنده امید دارد که به فضل خداوند متعال بتواند در حوزه سیاسی و اعتقادی نیز در نقد جریان غربی لیبرال قلمی بزند و ماهیت سکیولاریسم را نیز در حد وسع اندک خود مورد بررسی قرار دهد. ان شاالله  


پی نوشت:

به دلیل تمرکز نگارنده در این مقاله بر حوزه اخلاق و سیاست، بحث ها را در این چهارچوب انجام داده ام و این بمعنای تحدید مباحث و امکان تسری ندادن آن به حوزه های اعتقادی و غیره نیست بلکه صرفا حوزه اخلاق بعنوان هدف بحث بوده است، علی الخصوص در جاهایی که از نگاه اسلامی استدلال کرده ام

پاورقی:

(1) نگاه والاتر و متعالی تری نسبت به مقوله  "لذت" در جهان بینی اسلامی وجود دارد منتها با تعریفی متفاوت که ریشه در نگاه به مبدا و معاد دارد. بشری که باور دارد که زندگی اش فقط در این دنیا خلاصه نخواهد شد هرگز لذات پایدارش را به لذات زودگذر نمی فروشد و اسلام بین این دو تعادلی بی نظیر برقرار کرده است؛ انسان مومن در عین حال که از لذات این دنیا البته در چارچوب حدود الهی لذت می برد به لذات بی نهایت اخروی نیز خواهد رسید پس هم بدون دغدغه از لذات عالم فانی بهره برده و هم به لذات بی نهایت عالم باقی خواهد رسید.

(2) به نظر نگارنده داشتن نفس اماره که عامل جاه طلبی ها و سرکشی های انسانی است، یکی از ملزومات اختیار بنی بشر است و اگر خالق متعال چنین خلقت پیچیده ای انجام نداده بود ملزومات آزمودن بشر مهیا نبود و اگر چنین نباشد تفاوتی بین انسان متقی و غیر او وجود نخواهد داشت و دیگر بهشت و جهنمی معنا نداشته و فضیلتی برای بشر در مقایسه با ملائکه متصور نخواهد بود. پس شجاعت انسان متقی در مهار این نفس تجلی می یابد.  

(3) آزادی مد نظر آنان آزادی از دست خداست و این عین بردگی در چنگال هوای نفس و شیطان است و الا آزادی واقعی رهیدن از زنجیرهای سنگین بردگی نفس اماره است
نوشته شده توسط متفکرآزاد 
دوشنبه 16 خرداد1390

بسمه تعالی

با سلام خدمت شما دوستان محترم و گرامی ام.

در ابتدا لازم میدانم ضمن عرض تسلیت بمناسبت فرارسیدن سالروز شهادت حضرت امام هادی علیه السلام، و ضمن گرامیداشت ۱۵ خردادماه سالروز آغاز قیام تحول آفرین ملت مسلمان کشورمان به رهبری امام راحل عظیم الشان، یاد و خاطره آن پیر سفرکرده را گرامی داشته و از شما عزیزان فرستادن فاتحه ای را برای آن رهبر بزرگ و احیاگر اسلام ناب درخواست نمایم.

-از شما اجازه می خواهم اولین مطلب این بخش ام را از همین جا یعنی از نگاه مان به مردی به نام امام شروع کنم. در وادی انصاف می توان گفت که به جرات یکی از بخش های مهم و تاثیرگذار در حوزه اخبار رسانه ملی بخش خبری ۲۰:۳۰ بوده است که جرات و خط شکنی گردانندگان آن عاملی برای توجه مردمی به این بخش در سالهای گذشته شده است و به تبع آن با افزایش رو به رشد محبوبیت آن یکی از جبهه های نظام در جنگ نرم تقویت شده است لیکن توجه به چند نکته لازم مینماید که اولین آنها مراقبت از دور نشدن از محور تقوا و انصاف می باشد که از توصیه های همیشگی مقام معظم رهبری است. آنچه که اکنون قصد انتقاد از آن را دارم این نکته نیست چه اگر قصد سخن سرایی در این باب را بکنیم زبانه های شرح درد از درون دل تا کجا ها که کشیده نخواهد شد و بیش از حوزه خبر و رسانه دامن گیر رجال سیاسی و صاحب نظران و روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی و الی ماشاالله خواهد شد؛ لیکن اکنون قصد دارم درباره یک نگاه در حوزه رسانه سخن بگویم و آن نگاه مخاطب محوری است. شکی در این نیست که توجه به سلیقه مخاطب امری پسندیده و مطلوب می باشد و شاید بتوان گفت امری است اجتناب ناپذیر؛ اما مرز این کار کجاست؟ از همه دوستانی که این مطلب را می خوانند درخواست دارم که در پاسخ به این پرسش مشارکت کنند. آیا چون ما با قشر جوان مواجه ایم میتوانیم حتی ادبیاتمان را هم کاملا تغییر دهیم پس دانشگاه بودن رسانه ملی چه می شود؟

 -یکی از واژه هایی که در هفته گذشته به کرات از اخبار و در اثنای گزارشی از دیدگاههای اسطوره تاریخ پس از معصومین علیهم السلام یعنی امام مان، شنیده می شد و هر بار در عین حالی که مرا عصبانی می کرد، غرق در اندوهم می نمود استفاده خالی از نام زیبای امام خمینی (ره) یعنی "روح اله" بود؛ امامی که قلب میلیونها انسان در عالم برای او می تپید و می تپد و خواهد تپید. امامی که وقتی تصویرش بر تلویزیون نقش می بست اشک در چشم ها حلقه می زد و با طنین صدایش ستونهای همه کاخ های مستکبران می لرزید و دلهای همه دلشکستگان به طرب افشانی مشغول می شد؛ امامی که حتی کودکان خردسال آن زمان هم با همه کودکی شان با او زندگی کرده اند و هم سن های بنده اولین الفبای مدرسه شان را با کلمه امام یاد گرفته اند و اینک نیز از او برای خود اسطوره ای مجسم دارند که حاضرند برای نامش جان دهند چه رسد به رزمندگانی که برای لبخندش جزایر مجنون را مجنون کردند. آری حال برای امام آزادگان عالم که کسی از ترس واکنشهای امت اش نمیتوانست کمتر از امام به او بگوید و حتی رادیوهای بیگانه هم نامش را با احترام (با اختیار یا با اکراه و اجبار) می بردند اکنون مانند صدا زدن کنار خیابان با اسم کوچک در رسانه ملی نام برده می شود. وقتی که گزارشگر برنامه مستند مذکور، نام ایشان را اینگونه خطاب می کرد (البته نه بمنظور اهانت به ساحت ایشان بلکه به نظر نگارنده این رفتار از کج فهمی ناشی از توهم صمیمیت نویسنده متن با امام ناشی می شد) اشک در چشمان انسان حلقه می زد که خدایا چرا اینگونه می کنیم با قلب این ملت.

-دیروز در شبکه جام جم (شبکه برون مرزی رسانه ملی)، برنامه ای پخش می شد که دو میهمان داشت با سه مجری دختر و پسر. از ابتدای برنامه مجریان پسر با متلک گویی به همدیگر برنامه را آغاز کردند و در ادامه ایمیل های دریافتی را قرائت می نمودند؛ برای اولین بار بود که در عمرم این رفتارها را از شبکه ملی مان می دیدم، ایمیل هایی با محتوای تعریف از صدای زیبا و دلربای مجری دختر برنامه آنهم با اسم کوچک مجری، که از طرف مجری پسر خوانده می شد و سپس با متلک های مجریان چند گانه بهمدیگر پی گرفته می شد و یا ایمیل تشکر بابت تعویض مجری دختری که مجری جدید از او ... است! خدای من! چه می بینم. آیا نام اینها مخاطب محوری است؟ آیا وظیفه رسانه ملی الگوسازی اینچنینی است؟ آیا این مرز و بوم جوان سالم برای الگو شدن ندارد؛ قطعا که دارد.

موضوع بعدی تک نگاره های فرهنگی را ان شاالله در مورد مظلومیت سینمایی نظام خواهم نگاشت.

یا علی

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
پنجشنبه 12 خرداد1390
بسمه تعالی

با سلام خدمت همه دوستان.

خیلی مواقع امکان نفوذ در فردی، قومی، ملتی و یا امتی وجود ندارد و با وجود استفاده از انواع امکانات و تجهیزات و ... صف یک ملت برای دشمنانش نفوذ ناپذیر می نماید. برخی امتها هستند که به جهت داشتن اعتقادات محکم امکان راه یابی به آنها در همان مرحله اول سد می شود و آن جبهه اصلا راه نفوذی برای ورود یگانهای عملیاتی خط شکن دشمن ندارد. اینجا جایی است که در ابتدا بسترسازی لازم دارد و سپس رسوخ و نهایاتا عملیات. در حوزه فکر و اندیشه و سیاست و فرهنگ هم همینطور است.

بعد از این مقدمه کوتاه میخواهم توجه شما را به این نکته مهم جلب کنم که اولین نیاز دشمن در جنگ نرم قبل از اثرگذاری نهایی و حتی قبل از ورود به اصل ماجرا نیاز به فتح باب برای نفوذ گفتمان خود است. در بسیاری از موارد به دلیل تفاوت ماهوی گفتمان ما با دشمن این امکان برای او وجود ندارد که از روشهای شناخته شده خود برای جنگ نرم استفاده کند لذا نیازمند این است که در ابتدا برای گفتمان خویش ادبیات سازی نماید؛ این مساله در مورد نفوذ نرم تفکر ما در جبهه دشمن نیز صادق است، پس باید هشیار بود. رواج واژگان جایگزین در بسیاری از موارد بر خلاف تصور ما بصورت تدریجی و بدون بر انگیختن حساسیت های عمومی انجام می شود و رفته رفته با تغییر ذائقه مخاطبان نحوه نگرش آنان به مسائل مورد نظر بصورت بطئی تغییر می یابد و این مقدمه فتح باب در زمینه مسائل اساسی و راه حل ورود به آن حوزه ها میگردد. علی رغم تصور ما مبنی بر "زمان بر" بودن این اتفاقات، دشمن حوصله و صبر و برنامه بلند مدتی برای آن دارد و از کارهای ایذایی پروژه ای، برای مشغول نمودن ما و نیز اثرگذاری کوتاه مدت بهره برده و مشغول این نوع فعالیتهای پروسه ای برای بلندمدت میگردد. بعنوان مثال دشمن در ابتدا امکان تلاش برای بوجود آوردن مشکلات سیاسی اجتماعی را از ناحیه مردم برای نظام ندارد چرا که تنیدگی مردم-نظام و شکل گیری یک حکومت مردمی که خود آحاد اجتماع برای استقرار و نیز استمرار آن تلاش کرده و در این راه حتی از نثار جان خود و فرزندانشان نیز دریغ نکرده اند و نمی کنند، امری غیر ممکن و بعید می باشد؛ لذا بر خلاف تصور ما دشمن برای آن برنامه بلندمدت می سازد که اولین آجر آن را بر تغییر گفتمان متمرکز می کند.

بعنوان مثال بنده به خاطر دارم که تا قبل از روی کار آمدن دولت آقای خاتمی واژه "حکومت" و یا حتی "حاکمیت" در گفتمان داخلی ایران استفاده نمی شد؛ به خوبی بیاد دارم که وقتی صحبت از نظام و کشور و حکومت و... می شد از واژه ای غیر از "انقلاب" استفاده نمی شد. آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که عمق استراتژیک این واژه چقدر است و روح نهفته در پس این واژه چه نگاه اصولی و عمیقی به رابطه ملت و نظام دارد. مفهوم آن عدم جدایی مردم و نظام و درهم تنیدگی غیر قابل کتمان این دو است. مردمی که نظام را بوجود آورده و به آن استمرار می بخشند و نظامی که از مردم است و همه عناصر آن از کوچه و خیابانهای اذهان و آرمانهای انقلابی مردم زاده می شوند؛ اما وقتی دولت به دست جریان باصطلاح اصلاحات افتاد با پشتوانه حلقه منحرف و وابسته فکری تغذیه کننده خود و با اتکا به امواج اجتماعی لحظه ای تولید شده برایشان در اصلی ترین قدم ها، اقدام به تغییر این واژه ها و تلاش برای تغییر قالب ذهنی مردم به سمت یک قالب لیبرالیستی کردند که در لوای آن قالب، امکان پیاده کردن دستورالعمل های بنگاههایی چون سوروس و سایر اتاقهای جنگ نرم دشمن را برای آینده زمینه سازی کرده باشند؛ و بعضی از معتقدین به گفتمان انقلاب اسلامی نیز ندانسته و یا از روی اجبار بر اساس واژه ها و به تبع آن مفاهیم ایشان اقدام به قلم زدن و سخن راندن و دفاع از انقلاب نمودند.

همینطور است استفاده از عنوان"مقام رهبری" بجای "مقام معظم رهبری" که کاملا در جهت خروج این جایگاه از حالت ولایت و محبت و قدسی بودن به سمت یک جایگاه صرفا حقوقی و رسمی و مشخص شده در قانون بود؛ به دیگر سخن با این تغییر عنوان، زمینه سازی برای وارد کردن بحث های انحرافی به این حوزه باز می شد و مقدمات تغییر نگاه مخاطب از یک فرد معتقد به این آرمان والای تشیع -یعنی معتقد بودن به ولایت فقیه بعنوان ولی امر در عصر غیبت ولی الله الاعظم- به فردی که ولایت فقیه را در حد یک رهبر عادی که در قانون اساسی جایگاهی مشخص با حدود و صغور معلوم دارد، فراهم می کرد و سعی می کردند که نگاه متعالی و برتر به این جایگاه را از آن بگیرند و آن را تنزل دهند؛ چرا که برای ایستادن در مقابل او در آینده نیاز به این تغییر نگاه داشته اند، هرچند بحمدلله موفق به اثرگذاری بر دلها نشدند. ( شایان ذکر است که نگاه متواضعانه شخص مقام معظم رهبری چه در بکارگیری عنوان خویش و چه در موضع گیری نسبت به آن، وظیفه ما را در داشتن بصیرت و عکس العمل به موقع از عهده مان ساقط نمی کند.)

از همین دست هستند واژه هایی چون "اقشار آسیب پذیر" در برابر واژه اصیل و انقلابی و پر محتوایی چون "مستضعفین" چرا که واژه قرآنی مستضعفین که از ارمغانهای گفتمان امام راحل برای ما بوده است در پس خود مفهومی به عمق همه آرمانهای الهی دارد که نمی توان آن را با نسخه های اقتصاد لیبرالیستی توجیه و مرتفع کرد و برای اینکه بتوانند دستورالعملهای اقتصاد لیبرالیستی را برای ما نسخه بپیچند این واژه را جایگزین نمودند و متفکرین ما هم با افتخار و پرستیژ روشنفکری از اقشار آسیب پذیر دفاع نمودند. نیز با همان پرستیژ روشنفکری برای دفاع از آرمانهایمان از حاکمیت و نهاد حکومت و ارتباط آن با مردم سخن گفتیم غافل از اینکه نظام ما زاییده انقلابی است که در آن مردم صاحب انقلابند و نه در تقابل با آن؛ مردم مالک اتاقهای مدیریت اند و نه رعیت های رژیم های لیبرالیستی که بایستی برای تداوم حکومت حزبی شان بر مردم ادای مردم داری را دربیاورند و شعار های عوام پسند بدهند و ... و در نهایت هم رییس حکومتشان با انجام فقره های متعدد تجاوز به دختران و زنان! فقط بخاطر پرداخت پول! به یکی از آنان سرزنش! شود؛ آری انقلابی که ما سخن از آن می رانیم رهبرش و ولی فقیه اش که مردم بخاطر کلام او حاضرند جان بدهند قبل از هر نگاهی از بیرون، تحت مراقبت ویژه حصاری بنام تقواست که مولفه حکومتداران الهی است. کجا میشود این سیستم را با سیستم های بشری مقایسه کرد؟! پس آنها چاره ای جز تغییر گفتمان غالب فضای سیاسی و اعتقادی ما ندارند تا در پس آن بتوانند منویات خود را از حالت بیگانگی و برون گفتمانی به حالت خودی و درون گفتمانی سوق دهند و آنجاست که میتوانند مجال نفوذ یابند و صد البته که ان شاالله این چنین نشده و نخواهد شد.

"...إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ..." سوره مبارکه رعد آیه ۱۱

نوشته شده توسط متفکرآزاد 
صفحه نخست
پروفایل من
نامه نگاری
بیان را از طریق فید پیگیری کنید.
اگر می خواهید از طریق رایانامه آخرین نوشته های بیان را دریافت نمایید:

رایانامه خود را وارد نمایید: